حافظ
Hafez
Biography (scroll down for Persian version)
Classical Persian poetry provides a space for the delicate and fresh expression of the poet’s thoughts, the rhythm of words, and the natural creation of literary devices that come from the poet’s imagination. This creates a unique phenomenon in world poetry.
Persian poetry stands on a peak that no other poetry from different lands can reach. This peak is best seen and felt in the mysterious ghazals of Hāfez. His poetry comes from the heart and touches the soul of the reader. Hāfez is a long-known poet who holds a very high place in the hearts of Iranians and Persian speakers around the world. Sometimes, his status is so great that he appears like a universal guide or leader of love.
In Hāfez’s poetry, the beloved is not an unreachable earthly figure but one who also must obey the lover. However, his mystical ghazals are different, only lovers who pay attention to spiritual journeys and insight can understand their meaning. Hāfez is a playful and free-spirited poet who can easily challenge the world’s realities. Many scholars say he “plays” with these realities. He is the successor to Saadi and Rumi, bringing their ideas and styles into his poetry in a new and beautiful way.
His love poems, filled with meaning and poetic details, were written without consciously thinking of literary techniques, yet these techniques are clearly present. This makes Hāfez the highest figure in Persian poetry. You can find Hāfez everywhere, in homes, schools, mosques, and most importantly in the hearts of those who love Persian language and literature. Iranians see Hāfez as their trusted friend. He solves problems for people, comforts the broken-hearted, welcomes everyone, and brings hope to those in despair.
There are many opinions about Hāfez, and some even doubt he really existed. This may be because his life is still not well known. Scholars have not fully discovered details about his family, teachers, or why his ghazals are so full of mystery and hidden meanings. These questions remain unanswered for centuries. But beyond these questions, his poetry remains unmatched in Persian literature and the world.
Hāfez’s poetry is full of double meanings Ehām, hints, and subtle suggestions. His style requires ambiguity. In many of his beautiful poems, you can feel deep mysticism, while in others he criticizes the world sharply, like Khayyām. Sometimes he describes the beloved as beautiful, unique, and worthy of all attention. Other times, he dismisses the beloved playfully and blames the poem’s narrator to clear himself. Like everyone, Hāfez was sometimes influenced by his time and surroundings.
The great scholar Ali Dashti said in his book Kākh-e Ebdā that Hāfez’s poetry contains the essence of deep knowledge perhaps the kind found at the third stage of the mystical path. His poems are like an ocean whose waves constantly change its nature.
Sometimes Hāfez talks about life on earth, close to Khayyām’s view:
ای دل اَر عشرت امروز به فردا فکنی
مایۀ نقد بقا، را که ضَمان خواهد شد
O heart, why think about tomorrow’s pleasure today?
What guarantee is there that tomorrow will come?
And he answers right away:
حافظا تکیه بر ایّام چه سهوست و خطا
من چرا عشرت امروز، به فردا فکنم؟
Hāfez, why should I put today’s joy off until tomorrow?
That would be a mistake.
At other times, he mocks religious rules:
باغ فردوس لطیف است و لیکن زنهار
تو غنیمت شمر این سایه بید و لبِ کِشت
The Garden of Paradise is delicate, but beware
Treasure this fragile shade and the garden’s edge.
The unmatched poet of Persian literature, Hāfez حافظ, was born in Shiraz around 1315 CE (circa 715–717 AH) and passed away in 1389–1390 CE (791–792 AH). He was laid to rest in his hometown, where his tomb remains a symbol of cultural pride.
Written by Shahrokh Pirnia
PERSIAN VERSION
شعر کهن یا کلاسیک فارسی بستری است برای بروز لطافتها و طراوتهای اندیشه شاعر، آهنگِ واژهها و آفرینش ناخواسته آرایههای ادبی که از تخیّل شاعر متبلور میشود در این بستر پدیدهای میسازد که در شعر جهان بیهمتاست.
شعر فارسی در قلّهای ایستاده است که هیچ شعری (از دیگر سرزمینها) نمیتواند به آن دست یابد. این قلّه دست نیافتنی را میتوان در پُر رمز و رازترین غزلهای حافظ به روشنی دید و احساس کرد.
شعر حافظ که از دل او برخاسته، در جان خواننده مینشیند. وی شاعری است دیرآشنا که در دلِ اکثر ملّت ایران و فارسی زبانان جهان، جایگاهی بس بلند دارد. گاهی این جایگاه به قدری والا میشود که در حد یک راهنمای کل یا راهبر عشق، خود را مینمایاند. در شعر حافظ، معشوق یا معشوقه زمینی، دست نیافتنی نیست بلکه باید از عاشق تمکین هم بکند امّا غزلهای عرفانی او از جنس دیگری است تنها عاشقانی که به سیر و سلوک و کشف و شهود توجه دارند، به معنا و مفهوم آن پی میبرند. حافظ رِندی است که به سادگی میتواند همه پدیدههای این جهان را به بازی بگیرد و به رأی بسیاری از محققان و شعرشناسان “دارد به بازی میگیرد”. او جانشین خلف سعدی و مولانا “رومی” است. جانشینی که تعبیرات و تفسیرهای شاعران پیش از خود را به وجهی باورنکردنی و در نهایت زیبایی در اشعارش جا داده است. مهرسرودههای او (شعرهای عاشقانه) که از حیث معنی و مفهوم و ریزهکاری شعرِ امروز، آرایههای ادبی نامیده شده و شاعر بدون توجه به این نکات آنها را سروده است، حافظ را در بالای قلّه شعر فارسی نشانده است. حافظ را میتوان در همه جا دید، خانه، مدرسه، مسجد، کنشت…و مهمتر از همه در قلب کسانی که به زبان و ادب فارسی عشق میورزند. ملّت ایران، حافظ را امین خود میداند. او مشکل گشای مردم است، تسلی بخش دلِ افتادگان است. دست رَد به سینه کسی نمیگذارد و نور امید را در دلِ شکسته دلان روشن میکند. در باب این انسان والا، نظرات و عقاید گوناگون وجود دارد حتی برخی اعتقاد دارند که حافظ وجود خارجی نداشته است. شاید یکی از دلایل این دسته از مردم، ناشناخته ماندن زندگی حافظ باشد. بسیاری از پژوهندگان شعر و ادب، هنوز نتوانستهاند به زندگی زمینی حافظ پی ببرند. در چه خانوادهای میزیسته، معلمان و راهنمایان او چه کسانی بودهاند و چرا غزلهایش اینقدر پُر رمز و راز و ایهام انگیز است. قرنهاست که این پرسشها، بیپاسخ مانده. از اینها که بگذریم، با شعری روبرو میشویم که نه تنها در پهنه شعر فارسی یا پارسی، بلکه در شعر جهان نیز، مانندی ندارد.
سخن حافظ مملو از ایهام و پر از کنایه و اشاره است. اصولاً شیوه حافظ در غزل سرایی “ایهام” میطلبد.
در بسیاری از غزلهای نغز او، عرفان را میتوان با جان و دل احساس کرد و در برخی دیگر خیّام وار به همه پدیده ها میتازد. گاهی معشوقه را زیبا، بیبدیل، نازنین و بیهمتا ولی سر به راه میخواند که شایسته همه گونه توجه است و زمانی با خودسری با بیاعتنایی، همان معشوقه را به هیچ میپندارد و اگر الطافش شامل حال او شود گناه را به گردن “راوی” شعر میاندازد تا خود را مبّرا کند. شاید حافظ مانند همه مردم گاهی تابع زمان و مکان و اطرافیانش میشود.
محقق و نویسندۀ بزرگ علی دشتی در کتاب “کاخ ابداع” آورده است که شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است. شاید این همان معرفتی باشد که در سومین مرحله جهان عرفان منزل دارد. به عبارتی اشعار حافظ به دریایی میماند که امواج آن طبیعت آن دریا را دائماً تغییر میدهد. گاهی روی زمین و در زمان زندگی میکند و بالطبع سخنش به خیّام نزدیک میشود:
ای دل اَر عشرت امروز به فردا فکنی / مایۀ نقد بقا، را که ضَمان خواهد شد
خود بلافاصله پاسخ میدهد:
حافظا تکیه بر ایّام چه سهوست و خطا/ من چرا عشرت امروز، به فردا فکنم؟
او گاهی پا را فراتر میگذارد و با زبانی طعنهآمیز، بیاعتنا به باورهای دین میگوید:
باغ فردوس لطیف است و لیکن زنهار/ تو غنیمت شمر این سایه بید و لبِ کِشت
از سوی دیگر حافظ به خیل طرفدارانش یادآوری میکند که به بُطلان نیندیشند:
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید/ دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد
او به جبر در برابر اختیار توجه خاصی دارد و بی محابا میگوید:
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای/ که بَر من و تو، درِ اختیار نگشادست
نکتهای که در مورد آن کمتر سخن به میان آمده این است که حافظ نیز مانند بقیه شعرا به مقتضای حال شعری میسروده، گاهی از نظرگاه یک فیلسوف و زمانی از دیدگاه یک عارف. او زمانی به عشق زمینی میپردازد و در لحظاتی عشق آسمانی و برتر از آن عشق عرفانی در اشعارش جلوهگری میکند امّا یک نکته مهم در مورد حافظ وجود دارد، او میدانسته که جایگاهش کجاست.
وی هرگز کُرنش کردن را برنمیتابد و هنگامی که زمینی میشود از داروغه، مُحتسب و حاکم هم هراسی ندارد و حتی دهان به اندرز و نصیحت آنها میگشاید:
برو ای زاهد و بر دُردکشان خُرده مگیر
که ندادند به جز این تحفه، به ما روز اَلست
آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر ازخُمر بهشت است و اگر از باده مست
به گفته بسیاری از حافظ شناسان، حافظ از دین و مذهب و هرچه که با استبداد هم خویی داشته باشد، متنفر است و برای بیان عقیدهاش در این باره، هیچ ابایی ندارد:
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت
در این حال، وقتی به جهان عرفان توجه بیشتری دارد، با زبانی ایهام گونه ناگفتههای دلش را برملا میکند:
بیار باده که در درگاه استغناء
چه پاسبان، چه سلطان، چه هوشیار و چه مست
امّا درعین حال تکلیفش را با صوفیان متظاهر روشن میکند و تصّوف عابدانه را نمیپذیرد. از آنجا که حافظ به “عرفان عاشقانه” اعتقاد دارد جا به جا در اشعارش به خرقه پوشان میتازد:
صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظ دل سوخته بدنام اُفتاد
خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست
پردهای بر سرِ صد عیب نهان میپوشم
با این همه باید گفت حافظ عارفی حقیقت بین و متفکری است که جامعه شناسانه در قالب شعر، به ناهنجاریهای اجتماعی حمله میکند و آنها را به کلی ناشایست میداند. او در عین حال شاعریست که
پیشینیان خود را گرامی میدارد و با افتخار به “تضمین” و حتی “استقبال” اشعارشان میپردازد. این سخن که حافظ از عطّار و سعدی و مولوی تاثیر گرفته، کاملاً درست است ولی باید توجه داشت که این تاثیرپذیری ارتباطی با ارزش والای حافظ ندارد و او همچنان در بالاترین نقطه قلّه شعر فارسی، ایستاده است.
این سخنور نامدار، علاوه بر غزل که مشهورترین نوع شعر او در زبان فارسی است در قالبهای دیگر نیز شعر سروه است: دوبیتی، رباعی، مثنوی، قصیده و…
در باب حافظ، زندگی او و شرح و تفسیر و تعبیر اشعار وی، کتابهای بسیار از محققان نامآور نوشته و تألیف شده است که فقط به چند نام بسنده میکنیم. علامه قزوینی، قاسم غنی، مجتبی مینوی، ایرج افشار، نظیر احمد، جلالی نایینی، علی دشتی، انجوی شیرازی، پژمان بختیاری، محمد سودی، محمد رمضانی، حسین علی هروی، عبدالحسین زرین کوب، بهاءالدین خرمشاهی و بسیاری دیگر.
شاعر بی همتای جهان شعر فارسی در سال ۷۲۷ در شیراز متولد شد و سال ۷۹۲ جهان فانی را ترک گفت و در شهر خویش به خاک سپرده شد.
شهرخ پیرنیا
Click on the links below to explore select excerpts of Hafez’s work, organised according to his most famous published work and poetic style:
